دسته
ستارۀ شب
همراهان همیشه بهار
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 12805
تعداد نوشته ها : 13
تعداد نظرات : 11
Rss
طراح قالب

آی آدمها که بر ساحل نشسته شاد و خندانید !

 

یک نفر در آب دارد می سپارد جان .

 

یک نفر دارد که دست و پای دایم می زند

 

  روی این دریای تند و تیره و سنگین که می دانید

 

آن زمان که مست هستید از خیال دست یابیدن به دشمن ،

 

آن زمان که پیش خود بیهوده پندارید

 

   که گرفتّسیدید دست ناتوانی را

 

تا توانایی بهتر را پدید آرید ،

 

آن زمان که تنگ می بندید

 

بر کمرهاتان کمربند .

 

در چه هنگامی بگویم من ؟

 

یک نفر در آب دارد می کند بیهوده جان قربان

 

آی آدمها که بر ساحل بساط دلگشا دارید !

 

نان به سفره ، جامه تان بر تن !

 

یک نفر در آب می خواند شما را .

 

موج سنگین را به دست خسته می کوبد

 

باز می دارد دهان با چشم از وحشت دریده

 

سایه هاتان را ز راه دور دیده

 

آب را بلعیده در گود کبود و هر زمان بی تابیش افزون

 

می کند زین آب ها بیرون

 

گاه سر ، گه پا .

 

آی آدمها !

 

او ز راه دور این کهنه جهان را باز می پاید ،

 

می زند فریاد و امید کمک دارد

 

آی آدمها که روی ساحل در آرام در کار تماشایید !

 

موج می کوبد به روی ساحل خاموش

 

پخش می گردد چنان مستی به جای افتاده ، بس مدهوش

 

می رود نعره زنان ، وین بانگ باز از دور می آید :

 

- " آی آدمها " . . .

 

و صدای باد هر دم دل گزاتر ،

 

در صدای باد بانگ او رهاتر

 

از میان  آب های دور و نزدیک

 

باز در گوش این نداها :

 

- " آآآی آدمها " . . .

 

" نیما یوشیج "

پی نوشت : ای خدا ! عاشقم باش هنوزم ، نکن تلافی ... برای اشتباهم قهر تو با من کافیه ...


دسته ها :
جمعه یازدهم 11 1387
X